تبليغاتX
khodaye khobe man kojaeee

khodaye khobe man kojaeee
 
قالب وبلاگ

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!

[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 15:22 ] [ laila ]

به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :
اون رفيــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتي باختم گفت : من رفيـــــــــــــــــــــــــــقتم ......
به سلامتي درياچه اورميه...
نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...
به سلامتي‌ اون بچه‌اي که شيمي‌ درماني کرده همه ی موهاش ريخته،
به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس؟
باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تيپ تري ....
به سلامتي همه اونايي که خطشون اعتباريه ولي معرفتشون دايميه!

به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند .

به سلامتي همه باباهايي که رمز تموم کارتهاي بانکيشون شماره شناسنامشونه...

به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن....!
به سلامتي بيل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر مي‌شه.
 به سلامتي سيم خاردار!
که پشت و رو نداره
 به سلامتي اوني که بي کسه، ولي ناکس نيست
 به سلامتي اوني که باخت تا رفيقش برنده باشه
 به سلامتي آسمون که با اون همه ستاره اش يه ذره ادعا نداره در حالی که يه سرهنگ با سه تا ستاره اش دهن عالم و آدمو سرويس کرده 

به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی
 به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه... 

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...

 به سلامتی مداد پاک کن
که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

 به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست
ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

به سلامتی مادر...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه...

به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن

 گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پايين مي اندازي؟ گفت :ستاره چشمک ميزند، نميخواهم به خورشيد خيانت کنم..........

به سلامتي همه اونايي که مثل گل آفتابگردان هستند

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 19:26 ] [ laila ]
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟

؟؟

؟

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 22:25 ] [ laila ]
خیلی وقته ازش بی خبرم.مطمینم که حتی اگر این مطلب رو هم بخونه حاضرنیست جوابی بده.

خدایا کمکم کن............ داغونم.......... دستم به هیج جا بند نیست................

موبهمو خاطراتشو حفظم....... هنوزم شب ها با گریه می خوابم......... کمکم کن خدا........

[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 11:22 ] [ laila ]

یک لحظه زندگی تو ازدست می رود                 وقتی کسی که هستی توهست می رود

شایدکه اندکی بنشیند کنارتو                              اماکسی که بارسفربست می رود

آن کس که دل بریده توپاهم ببریش                      چون طفلی ازکنارتو بادست می رود

رفتن همیشه راه رسیدن نبوده است                      گاهی مسیرجاده به بن بست می رود

[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 11:19 ] [ laila ]

2/11/84 بود که وارد زندگیم شد.بدون در نظر گرفتن هیچی قبولش کردم.هنوز هسچی اش معلوم نبود.کم کم شد همه زندگیم.سه سال رو با هم گذروندیم.با هاش زندگی کردم.نفس کشیدم.1 دفعه به خودم همدم دیدم عاشقش شدم.شد همه ارزوم.خیلی وقتا ازش عصبانی می شدم وایراد می گرفتم.اون مثل من نگران اینده نبود و الکی امیدوار بود.اخرین بار که دیدمش 16/10/87بود که رفته بودم دانشگاهشون.از اون وقت دیگه ندیدمش.همه چی  تموم شده حتی جواب اخرین اف من رو هم نداد.هیچوقت اونجور که باید عاشقی نکرد.وقتی تموم شد فهمیدم چقدر بچه بود و من متوجه نبودم.حالا همش منتظرم که خدا 1 جور دیگه برام جبران کنه.1جور دیگه ..... 1 جای دیگه..... شاید حتی این رو هم که نوشتم هیچوقت نخونه ولی مهم نیست. دیگه هیچی مهم نیست.دیگه هیچ فرقی نمی کند.فقط من نابود شدم. من خورد شدم. من شکستم.

خدایا کمکم کن.خدایا دستم رو بگیر.خدایا برام بهترین هارو بخواه.خدایا فقط تو برام موندی اگر توهم بهم بگی "نه" هیچکس رو ندارم که بهش تکیه کنم.اگر خواستی بگی "نه" قبل از اون 1خدای دیگه که به اندازه خودت قدرت داشته باشه ومهربون باشه بهم نشون بده و بعد منو رها کن.

خدایا منتظرم ..........

[ چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ] [ 9:44 ] [ laila ]

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود......

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم...

 

[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ] [ 21:47 ] [ laila ]

آیا این من بودم که باتو همراه شدم؟

باد به من فرمان می دهد که تورا ترک کنم.

اما شتاب من کمتراز باد نیست گرچه بی گمان باید رهسپار شوم.

دوران زندگیمان با هم کوتاه بود.وازین کوتاهتر کلماتی که برزبان من جاری شد.

اگرحقیقتی برزبان من رفته است آن حقیقت با کلماتی آشناتر بااندیشه های تو خودرا بر تو فاش خواهد کرد.

واگر امروز آنچه شایسته نیازتو وعشق من است برآورده نشده است بگذار این وعده ای باشد تا فردایی دیگر.

طپش قلب تو دردل من بود وگرمای نفست بر چهراه ام خورد ومن تورا شناختم.

شادی و رنج تورا حس کردم ودرهنگام خواب رویای تو با من یکی شد.

تو یک اقیانوس بی کرانی وهمچنین مانند فصلها هستی

هرچند در زمستان بهارت را انکار می کنی

اما بهار خفته ات خواب آلود لبخند می زند ونمی رنجد

وگمان نکن که این سخنان برای دلگرمی توست

بی حرف وصوت مرا صدا کردی که بیا و از من باش

اما صیاد ,خود صید بود

گفتی شکارگیرم رفتی شکار گشتی

                                گفتی قرار گیرم خود بی قرار گشتی

زیرا بسیاری از تیرهای من از کمان جستند تا بر هدف سینه من فرود آیند و آن که پرواز می کرد همان بود که برزمین می خزید.

آنچه حقیقت ذات توست برفراز کوه ها زندگی می کند وهمراه باد جهان را می گردد.

اگراین سخنان درپرده ابهام است در رفع پرده آن مکوش.

آغاز همه چیز در ابهام است اما پایانش چنین نیست و من می خواهم که تو مرا یک آغاز بشمار آوری.

ناخدای کشتی من سخت شکیباست وبیش ازاندازه صبور .

باد می وزد وبادبانها بی قراری می کنند

با وجود این ناخدا با آرامش وسکوت مرا انتظار می کشد

و من آماده ام.

روزگار ما به پایان رسیده است.

چند دمی دیگر روح مشتاق من آب وخاک جسم تازه ای را گرد خواهد آورد وزنی دیگر مرا خواهد زایید.

همین دیروز بود که ما دریک رویا همدیگر را ملاقات کردیم

واکنون تورا وداع می گویم تورا که در تنهاییم برایم آواز خواندی ومن از شوق تو برجی در آسمان ساختم.

اکنون رویای ما به پایان رسیده است واگر دستهای ما دررویایی دیگر باهم دیدار کردند درپهنه آسمان برجی دیگر برکشیم ورواقی دیگر برافرازیم.

 

[ جمعه بیست و دوم آذر 1387 ] [ 11:45 ] [ laila ]

 

 

 

زندگی یک بازی درد اور است          زندگی یک اول بی اخر است

زندگی کردیم اما باختیم                    کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوه را                 بر کمر باید کشید این کوه را

زندگی رابا همین غمها خوش است     با همین بیش همین کمها خوش است

باختیم و هیچ شاکی نیستیم                 بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم

                        *********************

زندگی با صدا شروع میشه وبی صدا تموم میشه-عشق با ترس شروع میشه وبا اشک تموم میشه-دوستی هر جایی می تونه شروع بشه ولی هیج جا تموم نمی شه

                        *********************

یک قلب پاک از تمام مکانهای دیدنی جهان زیبا تر است

                        *********************

هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم- انقدر که در من هراس از گرفتن دستی هست ترس از گم شدن نیست

                        *********************

 

 

[ پنجشنبه هفتم آذر 1387 ] [ 22:19 ] [ laila ]
دلم گرفته ازین روزهای تکراری

                              درخت باور من کی شکوفه می اری؟

                           ***************

آن باش که دلها بتو مایل گردد

                               تا هرچ بداست ازتو زایل گردد

اوصاف ضمیمه را زخود بیرون کن

                               تا روح تو در جسم تو کامل گردد

                           ***************

زندگی راه درازیست حریفش مرگ است

                               عمر یک قصه و پایان ظریفش مرگ است

                           *************

مگر ای اشک توپاکیزه کنی دامن چشم

                               ورنه این غرق گنه را ره دیدار کجاست

                          *************

از خرابی می گذشتم منزلم امد به یاد

                               دست وپاگم کرده ای دیدم دلم امد به یاد

                         *************

خورشیدم وشهاب قبولم نمیکند

                                سیمرغم وعقاب قبولم نمیکند

ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت

                                عکسی شدم که قاب قبولم نمیکند

                          **************

دعوی عشق زهر بوالهوسی می اید

                                دست بر سر زدن ازهرمگسی می اید

اوست غواص که گوهر به کف ارد ورنه

                                 سیر این بحرزهرخاروخسی می اید

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ] [ 0:56 ] [ laila ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب