|
khodaye khobe man kojaeee | ||
|
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد! [ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 15:22 ] [ laila ]
به سلامتي همه اونايي که مثل گل آفتابگردان هستند [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 19:26 ] [ laila ]
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟ ؟؟ ؟ [ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 22:25 ] [ laila ]
خیلی وقته ازش بی خبرم.مطمینم که حتی اگر این مطلب رو هم بخونه حاضرنیست جوابی بده.
خدایا کمکم کن............ داغونم.......... دستم به هیج جا بند نیست................ موبهمو خاطراتشو حفظم....... هنوزم شب ها با گریه می خوابم......... کمکم کن خدا........ [ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 11:22 ] [ laila ]
یک لحظه زندگی تو ازدست می رود وقتی کسی که هستی توهست می رود شایدکه اندکی بنشیند کنارتو اماکسی که بارسفربست می رود آن کس که دل بریده توپاهم ببریش چون طفلی ازکنارتو بادست می رود رفتن همیشه راه رسیدن نبوده است گاهی مسیرجاده به بن بست می رود [ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 11:19 ] [ laila ]
2/11/84 بود که وارد زندگیم شد.بدون در نظر گرفتن هیچی قبولش کردم.هنوز هسچی اش معلوم نبود.کم کم شد همه زندگیم.سه سال رو با هم گذروندیم.با هاش زندگی کردم.نفس کشیدم.1 دفعه به خودم همدم دیدم عاشقش شدم.شد همه ارزوم.خیلی وقتا ازش عصبانی می شدم وایراد می گرفتم.اون مثل من نگران اینده نبود و الکی امیدوار بود.اخرین بار که دیدمش 16/10/87بود که رفته بودم دانشگاهشون.از اون وقت دیگه ندیدمش.همه چی تموم شده حتی جواب اخرین اف من رو هم نداد.هیچوقت اونجور که باید عاشقی نکرد.وقتی تموم شد فهمیدم چقدر بچه بود و من متوجه نبودم.حالا همش منتظرم که خدا 1 جور دیگه برام جبران کنه.1جور دیگه ..... 1 جای دیگه..... شاید حتی این رو هم که نوشتم هیچوقت نخونه ولی مهم نیست. دیگه هیچی مهم نیست.دیگه هیچ فرقی نمی کند.فقط من نابود شدم. من خورد شدم. من شکستم. خدایا کمکم کن.خدایا دستم رو بگیر.خدایا برام بهترین هارو بخواه.خدایا فقط تو برام موندی اگر توهم بهم بگی "نه" هیچکس رو ندارم که بهش تکیه کنم.اگر خواستی بگی "نه" قبل از اون 1خدای دیگه که به اندازه خودت قدرت داشته باشه ومهربون باشه بهم نشون بده و بعد منو رها کن. خدایا منتظرم .......... [ چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ] [ 9:44 ] [ laila ]
یک شبی مجنون نمازش را شکست سجده ای زد بر لب درگاه او
[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ] [ 21:47 ] [ laila ]
آیا این من بودم که باتو همراه شدم؟ باد به من فرمان می دهد که تورا ترک کنم. اما شتاب من کمتراز باد نیست گرچه بی گمان باید رهسپار شوم. دوران زندگیمان با هم کوتاه بود.وازین کوتاهتر کلماتی که برزبان من جاری شد. اگرحقیقتی برزبان من رفته است آن حقیقت با کلماتی آشناتر بااندیشه های تو خودرا بر تو فاش خواهد کرد. واگر امروز آنچه شایسته نیازتو وعشق من است برآورده نشده است بگذار این وعده ای باشد تا فردایی دیگر. طپش قلب تو دردل من بود وگرمای نفست بر چهراه ام خورد ومن تورا شناختم. شادی و رنج تورا حس کردم ودرهنگام خواب رویای تو با من یکی شد. تو یک اقیانوس بی کرانی وهمچنین مانند فصلها هستی هرچند در زمستان بهارت را انکار می کنی اما بهار خفته ات خواب آلود لبخند می زند ونمی رنجد وگمان نکن که این سخنان برای دلگرمی توست بی حرف وصوت مرا صدا کردی که بیا و از من باش اما صیاد ,خود صید بود گفتی شکارگیرم رفتی شکار گشتی گفتی قرار گیرم خود بی قرار گشتی زیرا بسیاری از تیرهای من از کمان جستند تا بر هدف سینه من فرود آیند و آن که پرواز می کرد همان بود که برزمین می خزید. آنچه حقیقت ذات توست برفراز کوه ها زندگی می کند وهمراه باد جهان را می گردد. اگراین سخنان درپرده ابهام است در رفع پرده آن مکوش. آغاز همه چیز در ابهام است اما پایانش چنین نیست و من می خواهم که تو مرا یک آغاز بشمار آوری. ناخدای کشتی من سخت شکیباست وبیش ازاندازه صبور . باد می وزد وبادبانها بی قراری می کنند با وجود این ناخدا با آرامش وسکوت مرا انتظار می کشد و من آماده ام. روزگار ما به پایان رسیده است. چند دمی دیگر روح مشتاق من آب وخاک جسم تازه ای را گرد خواهد آورد وزنی دیگر مرا خواهد زایید. همین دیروز بود که ما دریک رویا همدیگر را ملاقات کردیم واکنون تورا وداع می گویم تورا که در تنهاییم برایم آواز خواندی ومن از شوق تو برجی در آسمان ساختم. اکنون رویای ما به پایان رسیده است واگر دستهای ما دررویایی دیگر باهم دیدار کردند درپهنه آسمان برجی دیگر برکشیم ورواقی دیگر برافرازیم.
[ جمعه بیست و دوم آذر 1387 ] [ 11:45 ] [ laila ]
زندگی یک بازی درد اور است زندگی یک اول بی اخر است زندگی کردیم اما باختیم کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را بر کمر باید کشید این کوه را زندگی رابا همین غمها خوش است با همین بیش همین کمها خوش است باختیم و هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم ********************* زندگی با صدا شروع میشه وبی صدا تموم میشه-عشق با ترس شروع میشه وبا اشک تموم میشه-دوستی هر جایی می تونه شروع بشه ولی هیج جا تموم نمی شه ********************* یک قلب پاک از تمام مکانهای دیدنی جهان زیبا تر است ********************* هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم- انقدر که در من هراس از گرفتن دستی هست ترس از گم شدن نیست *********************
[ پنجشنبه هفتم آذر 1387 ] [ 22:19 ] [ laila ]
دلم گرفته ازین روزهای تکراری
درخت باور من کی شکوفه می اری؟ *************** آن باش که دلها بتو مایل گردد تا هرچ بداست ازتو زایل گردد اوصاف ضمیمه را زخود بیرون کن تا روح تو در جسم تو کامل گردد *************** زندگی راه درازیست حریفش مرگ است عمر یک قصه و پایان ظریفش مرگ است ************* مگر ای اشک توپاکیزه کنی دامن چشم ورنه این غرق گنه را ره دیدار کجاست ************* از خرابی می گذشتم منزلم امد به یاد دست وپاگم کرده ای دیدم دلم امد به یاد ************* خورشیدم وشهاب قبولم نمیکند سیمرغم وعقاب قبولم نمیکند ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت عکسی شدم که قاب قبولم نمیکند ************** دعوی عشق زهر بوالهوسی می اید دست بر سر زدن ازهرمگسی می اید اوست غواص که گوهر به کف ارد ورنه سیر این بحرزهرخاروخسی می اید [ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ] [ 0:56 ] [ laila ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||